بدون عنوان
سلام امروز میخوام خاطرات دختر گلم السا خانم روبراتون توی این وبلاگ بزارم روزی که السا خانم چشمای نازش رو باز کرد 1392/5/7به دنیا امدن راستی السا خانوم بعد از30ساعت درد فراوان به دنیا امد السا خانم شما دوروزبعدازبه دنیا امدنت متوجه شدیم که شما زردی دارین بعد زود رفتیم پیش اقای دکتر سلیمانی که بیمارستان نبی اکرم به ما معرفی کرده بودوقتی دکتر شما رودید ازتون ازمایش گرفتن وگفتن زردی شما18 است وباید فورا بستری شین بابا سعیدرفت دنبال بیمارستان خیلی خوب برای دختر نازش گشت وفقط بیمارستان امام علی دستگاه خالی داشت بعدهم دکترها به السا جون میگفتن تمشک کوچولو اوشما دوروزتوی اون دستگاه لعنتی بودی وکارمامان هما شده بود اشک ریختن خلاصه بعد ازخوب شدن السا خانم امدیم خانه خودمون


بدون عنوان
